تبليغاتX
یک زن خوشبخت - بازگشت
اوقات زندگی من
این مطالب را بین دو کلاسم که  کار خاصی برای انجام دادن ندارم می نویسم.

دیشب تلفنی با سروش صحبت کردم. یادتان هست که گفته بودم او در شهر دیگری کار می کند. گفت که امشب یعنی چهارشنبه می آید. ولی احساسی در من برانگیخته نشد. نه خوشحال شدم و نه ناراحت. هنوز احساس عاشقانه همیشگی من بر نگشته است. برایش نگرانم. نمی دانم کجا رفته و چرا رفته. کاش زودتر برگردد چون بدون آن احساس عاشقانه... شاید کمی سخت باشد که مثل همیشه رفتار کرد. او دیروز بعد از مدتها دوبار در یک روز به من تلفن کرد و من از اینکار تعجب کردم و به او گفتم که چه اتفاقی افتاده که شما دوبار به من زنگ زده اید

و او گفت خب دلم تنگ شده بود زنگ زدم.

شاید عکس العمل من غیرمنطقی بود. بود؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:18  توسط یک زن خوشبخت  |