نمی دانم چرا در مورد احساسم نسبت به او دچار تردید شده ام.
سروش می گوید که من بهانه گیر شده ام و دیگر مانند گذشته صبور نیستم اما من فکر می کنم او تغییر کرده است. شاید اشتباه می کنم.
تنها چیزی را که مطمئن هستم این است که چیزی در من و او تغییر کرده و باعث شده که ما وابستگی و دلبستگی پیشین را به یکدیگر نداشته باشیم. نه اشتباهی از من سر زده و نه از او. فقط ... کاش می دانستم چه شده است. چه شده که من دیگر هنگام دیدارش دلم نمی لرزد و هنگام دوری اش دلتنگ نمی شوم. هنوز از این احساسم چیزی به او نگفته ام او نمی داند که من دیگر دلم نمی لرزد و دلم هوایش را نمی کند. امیدوارم دفعه بعد که مطلب می نویسم همه چیز دستگیرم شده باشد.