ولی انگار بدترین و بی کیفیت ترین نسخه فیلم ها به مشهد می رسد و انگار درباره الی را در بدترین سالن این سینما یعنی سالن ۳ نمایش می دادند چون صدای فیلم به حدی بد بود که نیمی از فیلم بجای لذت بخش بودن اعصاب خرد کن از آب درآمد.
البته بماند که پس از گذشت نیمی از فیلم ناگهان چراغ ها روشن شد و ده دقیقه نمایش آن متوقف شد. دلیل آن را نمی دانم ولی در سالن های دیگر چنین اتفاقی به ندرت اتفاق می افتد. من هم که عصبانی شده بودم داد زدم انگار وقت نمازه و همه رفتن نماز بخونن... مثل همه جای دیگه مملکت...
اما نکته جالب توجه اینکه هیچکدام از مردمی که در سالن بودند اعتراضی نکردند که چرا ۱۰ دقیقه فیلم متوقف شده و اصلا انگار نه انگار که چند نفر داخل سالن هستند و منتظر ادامه فیلم.
بله درباره الی را دیدم اما با چه کیفیتی و در چه سالنی و با چه وضعی.
بره آهو دلش تنگه، برای آب زلال و برگ سبز درخت اقاقیای خونه شون دلش تنگه. از قفس خسته اس. از چشمان بی مهر خسته اس. بره آهو دیگه بره نیست.
خودش بره ای چشم آهویی داره. ولی چه سود؟ در جهنم باغ وحش، نه در بهشت جنگل. اسیر دست آدمها
بره بچه آهو هرگز جنگلو ندیده. هیچوقت از جوی باریک وسط جنگل آب نخورده. دنبال بچه آهوهای دیگه ندویده و از علفها و برگهای سبز بوته های وحشی نچشیده!
اولین چیزی که با شنیدن این آمار به ذهنم خطور کرد می دانید چه بود؟
اینکه انگار ... انگار که نه مطمئنا مردم ایران دیگر علاقه و تمایلی به زندگی ندارند. اصلا برایشان مهم نیست که کمی به مسائل ایمنی توجه کنند- انگار امید به زندگی از میانمان رفته و روزهایمان را می گذرانیم تا روزی به آخر برسیم و تمام.
گاهی فکر می کنم مردم خاورمیانه و بخصوص ایران چرا اینقدر از ازل دچار سردرگمی بوده اند؟ شاید از ازل نبوده ولی از زمانی که تاریخ نشان می دهد هیچگاه یک دوره ثبات طولانی مدت در این مملکت برقرار نبوده و حالا هم که...
راستی قرار است سردبیر مجله شماره ۴۰۰ ابراهیم حاتمی کیا باشد. کار جالبی است.
منتظرم تا آن شماره.