تبليغاتX
یک زن خوشبخت
اوقات زندگی من
 
پس كي دوران پرمحنت ديكتاتوري در كشور ما به سر مي آيد؟ نه، اين سوال خوبي براي آغاز سخن نيست پس مي پرسم:
نمي دانم در كرات ديگر حيات هست يا نه؟
آيا زميني ديگر در ميان كهكشانهاي ديگر يافت مي شود يا نه؟
آيا بر نقطه اي از آن زمين، كشوري چون ايران هست كه بسياري از مردمانش سالها در حسرت آزادي به سر برند؟
اگر هست، پس ما تنها نيستيم و اگر نيست...
بودن يا نبودن آن مهم نيست بلكه مهم آن است كه چرا به اين درد و محنت گرفتار آمده ايم؟
چرا از پي آنچه مي خواهيم بايد بدويم و آخر ببينيم كه درجا مي زنيم؟
چرا؟
دليلش هرچه باشد انگار چنان بزرگ و پيچيده است كه ساليان سال و بلكه قرنهاست كه ميهن ما بدان گرفتار آمده و ياراي مقاومت و رهايي از آن را ندارد.
منشأ آن هرچه باشد انگار چنان بي پايان و انتها ناپذير است كه ساليان سال  و بلكه قرنهاست كه ميهن ما را رها نمي كند.

ديروز خبري شنيدم از دوستي كه مي گفت دختري را و پسري را و دختران و پسراني را به جرم مبارزه با دروغ و ريا كتك مي زنند.
شنيدم كه وسايل ارتباطي چون اينترنت و پيام كوتاه قطع شده تا مردمان آزاديخواه نتوانند به يكديگر دسترسي داشته باشند. شنيدم كه در بسياري شهرها راههاي اصلي رفت و آمد را بسته اند و نوعي حكومت نظامي برقرار كرده اند تا از تحركات معترضانه مردم جلوگيري كنند.
و بالاخره شنيدم كه آزادي درايران به نقطه مطلق نزديك است. آري، آزادي در كشور ما به نقطه مطلق نزديك است، آزادي ديكتاتورمنشان و زورگوياني كه گويا مسند قدرت چنانشان خوش آمده كه نمي توانند آن را لختي ترك كنند. آري آزادي در كشور ما به نقطه مطلق نزديك است، آزادي موجوداتي كه حيفم مي آيد بر آنها نام انسان بگذارم زيرا با هموطن خود چنان كنند كه حيوانات درنده با ديگر جانوران در طبيعت. اينجا نيز انگار از تمدن و مدنيت و حقوق اساسي بشري خبري نيست كه اينگونه دختران و پسران آزادي خواه را به باد كتك مي گيرند و بي توضيحي مي برند به آنجا كه عرب ني انداخت، همانگونه كه دوستي مي گفت.
مي دانم كه آزادي خوابي است بسيار شيرين كه در صورت حصول، حتي به طور نسبي، شايد ما را تا سالها چنان از خود بيخود كند كه وضعيتمان اگر نگويم بدتر، بهتر نشود. اما، اما دختران و پسران سرزمين زيباي ما، شما را به تمام كرات آسمان سوگند مي دهم اميدتان را از دست ندهيد، گرماي دستانتان را حفظ كنيد، ميهن به اين دستها، به اين اميدها، و به شما نيازمند است تا دست خودكامگاني را كه اصطلاحاتي چون «دولت دين محور» را به جاي آنچه واقعا به آن اعتقاد دارند، يعني «دين دولت محور» بكار مي برند از مسند قدرت كوتاه شود. بياييد مشق آزادي را با دستان لرزانمان بنويسيم.
آزادي، اي والاترين كلام، گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت. نه، گريختن از دنيا كار ما آزادگان نيست.
آزادي، اي والاترين نياز بشري، گر نباشي در ميان، بايد كه با اميد و تلاش از ميانه خودكامگي و خفقان به دَرَت آوريم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 9:41  توسط یک زن خوشبخت  | 

به بهانه تبلیغات انتخابات چندی است در شهرمان صدای خنده و دست زدن می آید.

صدایی که کم کم شنیدن ان در شهرها و در خیابانها از یادمان می رفت.

همین امشب گروهی دختر و پسر را دیدم که سر چهارراهی به تماشای سخنرانی موسوی ایستاده بودند و با شنیدن برخی سخنان او صدای دست و هورا بلند می شد.

شادی... شادی.... شادی جمعی .... چه واژه مهجوری است در کشور ما

کاش همیشه زمان انتخابات بود.

با اینکه می دانیم موقتی و گول زنک است اما بازهم دلخوشیم.

کاش بپاید....

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:38  توسط یک زن خوشبخت  |